از جنبش یک میلیون امضا تا خیزش ژن ژیان ئازادی؛ پیوندها و گسست‌های دو لحظه از تاریخ مبارزات زنان در ایران


در حالی بیستمین سالگرد تأسیس کمپین «یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز» را پشت سر گذاشتیم که در آستانه‌ی چهارمین سالگرد خیزش «ژن ژیان ئازادی / زن زندگی آزادی» یا خیزش «ژینا» قرار داریم. آغاز هر دو حرکت در شهریورماه شاید تنها هم‌زمانی‌ای تقویمی باشد، اما تلاقی تاریخی این دو لحظه را نمی‌توان صرفاً تصادفی دانست. ۵ شهریور ۱۳۸۵، کمپین با هدف تغییر قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان و از طریق آگاهی‌رسانی، گفت‌وگوی چهره‌به‌چهره و جمع‌آوری امضا آغاز شد. شانزده سال بعد، ۲۵ شهریور ۱۴۰۱، قتل حکومتی ژینا امینی، جرقه خیزشی را زد که از اعتراض به حجاب اجباری و کنترل بدن زنان فراتر رفت و کلیت نظام سیاسی و ساختارهای تبعیض‌آمیز آن را نشانه گرفت.

در خیزش ژینا، گفتمان ضدتبعیض و برابری‌خواهی که ریشه در تاریخ طولانی مبارزات زنان ایران داشت، از جمله مقاومت در برابر حجاب اجباری که سابقه‌ی آشکار آن به تظاهرات گسترده‌ی زنان در اسفند ۱۳۵۷ بازمی‌گردد، با زبانی دیگر و در مقیاسی بسیار گسترده‌تر و رادیکال‌تر در خیابان بازتاب یافت. کمپین یک میلیون امضا یکی از حلقه‌های مهم این تداوم تاریخی بود و فعالان آن سال‌ها پیش، از طریق کارگاه‌های آموزشی، دفترچه‌های حقوقی و گفت‌وگوهای مستقیم، برای گسترش این گفتمان در جامعه کوشیده بودند. قرارگرفتن تبعیض ساختاری علیه زنان و حق اختیار بر بدن در مرکز خیزشی سراسری علیه جمهوری اسلامی، حضور پررنگ مردان در کنار زنان و گسترش شعار «ژن ژیان ئازادی»، که نخست از کردستان برخاست و سپس ترجمه فارسی آن، «زن زندگی آزادی»، در سراسر ایران تکرار و به شعار محوری این خیزش بدل شد، نشانه تغییراتی بود که در خلأ پدید نیامده بودند.

بااین‌حال، خیزش ژینا را نمی‌توان نتیجه‌ی مستقیم کمپین دانست. میان این دو، شانزده سال سرکوب، مقاومت روزمره، کارزارهای متعدد، اعتراضات خیابانی و دگرگونی‌های اجتماعی، نسلی و رسانه‌ای فاصله بود. خیزش ژینا، افزون بر جنبش زنان، از انباشت تجربه‌ی جنبش‌های دانشجویی، کارگری، دادخواهی و اتنیکی/ملی و نیز اعتراضات سال‌های ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و دیگر اعتراضات منطقه‌ای و سراسری نیرو گرفت. همین منطق انباشت را می‌توان در نسبت خیزش ژینا با خیزش دی‌ماه ۱۴۰۴ نیز دید؛ خیزشی که از دل بحران‌های اقتصادی و معیشتی آغاز شد، اما به‌سرعت کلیت جمهوری اسلامی را هدف گرفت و با گسترش سراسری به بزرگ‌ترین اعتراضات خیابانی تاریخ جمهوری اسلامی بدل شد. حکومت این خیزش را با سرکوبی در مقیاسی بی‌سابقه پاسخ داد که از حیث شمار قربانیان، خونین‌ترین سرکوب اعتراضات در تاریخ معاصر ایران بود. 

ازاین‌رو، این مقاله در بررسی نسبت میان کمپین و خیزش ژینا نه در پی اثبات تباری خطی، بلکه در پی یافتن رد پیوندهای گفتمانی، شبکه‌ای و حافظه‌ای میان جنبشی است که تغییر قوانین تبعیض‌آمیز را از راه آگاهی‌بخشی و بسیج اجتماعی دنبال می‌کرد و خیزشی که با خصلتی انقلابی کلیت نظم سیاسی و اجتماعی را به چالش کشید.

کمپینی که به یک میلیون امضا نرسید

کمپین یک میلیون امضا در شهریور ۱۳۸۵ به ابتکار جمعی از کنشگران جنبش زنان با گرایش‌های فکری مختلف شکل گرفت. ریشه‌های این کارزار را باید در تجربه‌ی «جمع هم‌اندیشی فعالان جنبش زنان» و به‌ویژه دو تجمع ۲۲ خرداد ۱۳۸۴ مقابل دانشگاه تهران و ۲۲ خرداد ۱۳۸۵ در میدان هفت‌تیر تهران جست‌وجو کرد. پروین اردلان، کنشگر فمنیست و از بنیانگذاران کمپین، تأکید می‌کند که سرکوب خشونت‌آمیز تجمع میدان هفت‌تیر و بازداشت گسترده‌ی شرکت‌کنندگان، بخشی از فعالان زن را به این نتیجه رساند که نه می‌توان به شیوه‌ی پیشین ادامه داد و نه برگزاری تجمعی در یک روز از سال برای طرح و پیگیری مطالبات زنان کافی است. به گفته‌ی او، پرسش اصلی این بود: «چگونه می‌توان به‌جای مواجهه با خشونت پلیس در خیابان، تأثیری عمیق‌تر و ماندگارتر گذاشت، بی‌آنکه فضای عمومی را ترک کرد؟»

پاسخ به این پرسش‌ها، شکل‌گیری کارزاری بود که مردم را نه صرفاً مخاطب، بلکه طرف گفت‌وگو درباره‌ی قوانین تبعیض‌آمیز می‌دید. فعالان جنبش زنان، هرچند در خیابان با خشونت سرکوب شده بودند، خیابان را رها نکردند؛ این بار به‌جای تکیه بر تجمعی متمرکز، با دفترچه‌های حقوقی، برگه‌های جمع‌آوری امضا و گفت‌وگوهای چهره‌به‌چهره به آن بازگشتند و فضای عمومی را به عرصه‌ای برای گفت‌وگوی روزمره درباره‌ی تبعیض و برابری بدل کردند.

کمپین در بیانیه خود به قوانین مربوط به ازدواج، طلاق، سرپرستی فرزندان، چندهمسری، سن مسئولیت کیفری، تابعیت، دیه، ارث، قتل‌های ناموسی و شهادت می‌پرداخت. امضا وسیله‌ای برای تغییر قانون بود، اما روش اصلی، ارتباط چهره‌به‌چهره و آگاهی‌بخشی به زنان و مردان بود. گستردگی فعالیت و اثرگذاری کمپین سبب شد برخی پژوهشگران و جامعه‌شناسان از همان سال‌های نخست، آن را نه صرفاً یک کارزار، بلکه نوعی جنبش اجتماعی بنامند.

کمپین هرگز به‌طور رسمی پایان فعالیتش را اعلام نکرد، اما سرکوب اعتراضات سال ۱۳۸۸ و موج بازداشت و محکومیت کنشگران و روزنامه‌نگاران، فضای فعالیت را به‌شدت محدود کرد. یکی از فعالان کمپین درباره آن دوره می‌گوید: «از سال ۱۳۸۸ به بعد کمپین همچنان کار می‌کرد ولی این بحث هم بود که الان در این اوضاع مردم برای چیزهای دیگر به خیابان آمده‌اند و شما از مطالبات قبلی‌تان حرف می‌زنید و اگر هم کار می‌کردیم کسی در آن فضا ما را دنبال نمی‌کرد. همه‌چیز خیلی تحت‌تأثیر آن تلاطم جنبش سبز بود و فکر می‌کنم که صدای ما شنیده نمی‌شد. یعنی مطالبات سیاسی آن‌قدر پررنگ و بزرگ شده بود که مطالبات جنسیتی به‌عنوان یک صدای اضافه شنیده می‌شد.»۱

با وجود این، فعالیت‌ها یکباره متوقف نشد. اعضا در شرایط پراکندگی از فرصت‌های کوچک برای جمع‌آوری امضا، برگزاری کارگاه و حفظ ارتباط استفاده می‌کردند و تا دی ۱۳۹۱ نیز گاه خبرهایی از کارگاه‌های کمپین منتشر می‌شد. در آغاز دهه ۱۳۹۰، اما فعالیت منسجم آن عملاً پایان یافت.

عدد «یک میلیون» چنان با نام کمپین گره خورده بود که پرسش درباره تعداد امضاها بارها، حتی در میان اعضا، مطرح می‌شد. پاسخ روشنی در دست نیست و فعالان نیز اذعان کرده‌اند که این هدف عددی محقق نشد. زهره ارزنی، حقوقدان و عضو کمپین، نرسیدن به یک میلیون امضا را شکست نمی‌دانست. از نظر او، بزرگی هدف، تأکید بیش‌ازحد بر عدد، اختلافات داخلی و فشارهای امنیتی انعطاف‌پذیری و انگیزه اعضا را کاهش داد، اما دستاورد کمپین را نمی‌شد با شمار امضاها سنجید.۲

هما مداح، از اعضای اولیه کمپین، نیز موفقیت اصلی را در جریان‌سازی می‌دید: «کمپین در برخی از سرفصل‌هایش به موفقیت رسید. به نظر من، جریان‌سازی و بردن گفتمان زنان به عرصه عمومی به خاطر کار کمپین بود. هرکس الان می‌خواهد مثالی از فعالیت‌های زنان در ده سال اخیر بزند، حتماً کمپین هم جزو آن است. بالاخره کمپین در مقاطع کوتاه‌تر و بلندتر توانست تعداد زیادی دختر و حتی پسر جوان را جذب فعالیت‌های زنان کند.»۳

اگر جنبش اجتماعی را کنش جمعی نسبتاً مستمر و تأثیرگذار، دارای هویت، گفتمان و خواسته‌های مشخص بدانیم، این تعریف با ویژگی‌ها و شیوه فعالیت کمپین همخوانی دارد. مهرداد درویش‌پور و شهلا شفیق از نخستین کسانی بودند که برای توصیف این حرکت از مفهوم جنبش استفاده کردند و بعدها برخی از فعالان کمپین نیز همین تعبیر را به کار بردند. ناهید کشاورز، کنشگر و پژوهشگر حوزه زنان و عضو کمپین، نیز با تأکید بر استمرار کنش جمعی، خواسته‌های مشخص، گسترش گفتمان برابری‌خواهی و ساختار شبکه‌ای کمپین، آن را جنبشی اجتماعی متشکل از گروه‌ها، هسته‌ها، محفل‌ها و افراد مستقل می‌داند.۴


از پایان کمپین تا آغاز خیزش ژینا

توقف عملی کمپین به معنای توقف جنبش زنان نبود. در فاصله‌ی میان کمپین و خیزش ژینا، فعالیت‌های زنان در قالب کارزارها، وب‌سایت‌ها، شبکه‌های غیررسمی، کارگاه‌ها، تجمع‌ها و مراسم‌های هشت مارس ادامه یافت. «تا قانون برابر خانواده»، «کانون شهروندی زنان»، «بیدارزنی»، «کمپین تغییر چهره مردانه مجلس»، «کارزار منع خشونت خانوادگی»، «دختران خیابان انقلاب»، «دیده‌بان آزار» و «ژیوانو» از جمله ابتکارهای این دوره بودند. در تهران و شهرهای دیگر، از جمله سنندج، مطالبات زنان در شکل‌هایی پراکنده اما مداوم پیگیری می‌شد.

در همین دوره، شبکه‌های اجتماعی امکان شکل‌گیری نوع دیگری از کنشگری را فراهم کردند. کارزارهای «آزادی‌های یواشکی» و «چهارشنبه‌های سفید»، با انتشار عکس‌ها و ویدیوهای زنانی که بدون حجاب اجباری در فضاهای عمومی حاضر می‌شدند، مخالفت با حجاب اجباری را بیش از پیش به موضوعی عمومی تبدیل کردند. در دی ۱۳۹۶، اقدام ویدا موحد ــ ایستادن بر سکویی در خیابان انقلاب تهران و آویختن روسری سفیدش بر چوب ــ نمادی از گذار مقاومت روزمره به اعتراض آشکار شد. زنانی که پس از او این کنش را تکرار کردند، با عنوان «دختران خیابان انقلاب» شناخته شدند.

این روند را می‌توان با مفهوم «ناجنبش زنان» توضیح داد. در تعریف آصف بیات، جامعه‌شناس و پژوهشگر جنبش‌های اجتماعی، ناجنبش‌ها حاصل کنش‌های مشابه و همسوی شمار زیادی از افراد پراکنده‌اند؛ افرادی که الزاماً سازمان، رهبری یا ایدئولوژی مشترکی ندارند، اما رفتارهای روزمره‌شان در مجموع می‌تواند نظم مسلط را به چالش بکشد و به تغییرات اجتماعی بینجامد. حضور روزافزون زنان در فضای عمومی، مقاومت در برابر حجاب اجباری و بازتعریف مناسبات خانوادگی و اجتماعی، حتی بدون سازمان‌دهی رسمی، مسئله زن و اختیار بر بدن را به موضوعی عمومی تبدیل کرد.۵

ناجنبش زنان در دی ۱۳۹۶ با اقدام ویدا موحد و تداوم آن توسط دیگر زنان، توانست با اعتراض خیابانی پیوند خورد. در آبان ۱۳۹۸ و دی ۱۴۰۴، هرچند زنان نیز در اعتراضات حضور داشتند، مسئله‌ی زن و اختیار بر بدن به همان اندازه به محور گفتمانی و نمادین اعتراضات بدل نشد. اما در خیزش ژینا، مسئله‌ای که سال‌ها در رفتار روزمره‌ی زنان شکل گرفته بود، به محور اصلی اعتراضات تبدیل شد؛ تا آنجا که شعار «این انقلاب زنانه‌ست، کل نظام نشانه‌ست» در اعتراضات داخل ایران و تجمع‌های همبستگی در خارج از کشور بارها تکرار گردید.

فیروزه فروردین، پژوهشگر و کنشگر فمینیست، در مقاله‌ای که در سال ۱۴۰۳ و پیش از خیزش دی‌ماه ۱۴۰۴ منتشر شد، خیزش ژینا را تا آن مقطع طولانی‌ترین دوره‌ی سیاست اعتراضی در تاریخ جمهوری اسلامی و بزرگ‌ترین بحرانی می‌دانست که حکومت با آن روبه‌رو شده بود. او همچنین اشاره می‌کند که بسیاری از شرکت‌کنندگان و ناظران، با توجه به نقش پیشگام زنان، از این خیزش با عنوان «انقلابی به رهبری زنان» یا حتی «انقلابی فمینیستی» یاد کرده‌اند. از نظر فروردین، خصلت فمینیستی خیزش تنها در مطالباتش نبود، بلکه در شکل مقاومت نیز تجسم یافت. در تصاویر زنان و دیگر بدن‌های زنانه‌شده‌ای که بدون حجاب اجباری بر جعبه‌های برق، خودروها و سطل‌های زباله ایستادند، روسری‌هایشان را در هوا چرخاندند، شعار «زن زندگی آزادی» و «مرگ بر جمهوری اسلامی» سر دادند و گاه رقصیدند یا روسری‌های‌شان را سوزاندند.۶

از این منظر، فاصله‌ی میان کمپین و خیزش ژینا خلأ نبود، بلکه دوره‌ای از تکثیر کنش‌های کوچک، شکل‌گیری شبکه‌های تازه و انباشت تجربه‌هایی بود که جامعه را برای شنیدن و همراهی با اعتراضی زن‌محور آماده‌تر کرد. بااین‌حال، این تداوم تاریخی و گفتمانی نباید تفاوت میان منطق، شکل و مقیاس کنش در این دو مقطع را بپوشاند. برای توضیح هم‌زمان این تداوم و تمایز، تفکیک آصف بیات میان جنبش اجتماعی و خیزش انقلابی سودمند است.

در تعریف بیات، جنبش اجتماعی معمولاً در زمانی طولانی‌تر و با هویت، گفتمان، ادبیات و نوعی سازمان‌دهی، مطالباتی مشخص را دنبال می‌کند. خیزش، صورتی فشرده از کنش جمعی اعتراضی در خیابان است که در زمانی کوتاه رخ می‌دهد و تأثیری چشمگیر اما لزوماً پایدار ندارد. بیات همچنین میان «جنبش انقلابی»، «وضعیت انقلابی» و «انقلاب» تمایز می‌گذارد. از نظر او، خیزش ۱۴۰۱ انقلاب نبود و به وضعیت انقلابی نیز نرسید، اما خصلت انقلابی یافت، زیرا گروه‌های متنوعی را حول درد و خواستی مشترک گرد آورد و تغییرات ساختاری را هدف گرفت.۷

این تمایز برای مقایسه‌ی کمپین و خیزش ژینا مهم است. کمپین، در این چارچوب، جنبشی مطالبه‌محور بود که هدف اعلام‌شده‌اش تغییر قوانین در چارچوب نظام حقوقی موجود بود، هرچند خود را به پیگیری تغییر از بالا محدود نکرد و تغییر از پایین را از طریق ارتباط مستقیم با مردم، آگاهی‌رسانی و گفتمان‌سازی در دستور کار قرار داد. در مقابل، خیزش ژینا اعتراضی گسترده و خیابانی بود که به مخالفت با حجاب اجباری محدود نماند و کلیت جمهوری اسلامی را نشانه گرفت. تفاوت در شکل و راهبرد، سخن‌گفتن از پیوندی مستقیم و خطی میان آن‌ها را دشوار می‌کند، بی‌آنکه ضرورت بررسی تداوم‌های تاریخی و گفتمانی‌شان را از میان ببرد.

این تفاوت اما به معنای بی‌ارتباطی دو حرکت نیست. گفتمان ضدتبعیض و برابری‌خواهی ممکن است زمانی در دادخواستی برای اصلاح قانون، زمانی در کارگاه آموزشی و گفت‌وگویی چهره‌به‌چهره و زمانی دیگر در اعتراض خیابانی و به‌چالش‌کشیدن کلیت نظم حاکم بازتاب یابد. آنچه تداوم پیدا می‌کند الزاماً نام یک سازمان، ساختار تشکیلاتی یا مجموعه‌ای ثابت از کنشگران نیست؛ گاهی زبان اعتراض، حافظه جمعی، شبکه‌های انسانی و پرسش‌هایی است که پیش‌تر وارد جامعه شده‌اند.

«ژینا» و «ژن ژیان ئازادی»: نام و جایگاهی که نباید حذف شوند

ژینا امینی، زن کُرد ۲۲ ساله‌ی اهل سقز، روز ۲۲ شهریور ۱۴۰۱ در تهران به‌دلیل پوشش خود از سوی گشت ارشاد بازداشت شد و سه روز بعد در بیمارستان جان باخت. مرگی که از آن تحت عنوان «قتل حکومتی» نام برده می‌شود. نخستین اعتراض پس از اعلام این خبر، توسط جمعی از زنان با همراهی مردان در مقابل بیمارستان کسری تهران شکل گرفت، اما حضور گسترده‌ی مردم در مراسم خاکسپاری‌اش در آرامستان آیچی سقز و سردادن شعارهای رادیکال، این مراسم را به نقطه‌ی آغاز گسترش سراسری خیزش بدل کرد. زنان روسری‌های‌شان را از سر برداشتند، در هوا چرخاندند و شعار «ژن ژیان ئازادی» سر دادند؛ شعاری که مردان نیز آن را تکرار کردند و به‌سرعت به شهرهای دیگر رسید. ترجمه‌ی فارسی آن، «زن زندگی آزادی»، نیز در سراسر ایران گسترش یافت و به شعار محوری خیزش تبدیل شد.

تأکید این مقاله بر نام «ژینا»، به‌جای محدودکردن هویت او به نام شناسنامه‌ای «مهسا»، صرفاً ترجیحی زبانی نیست. در ایران، محدودیت‌های رسمی و اعمال سلیقه‌ای قوانین بارها خانواده‌های کُرد و دیگر گروه‌های اتنیکی/ملی را از ثبت نام دلخواه‌شان برای فرزندان خود محروم کرده است. مژگان افتخاری، مادر ژینا امینی نیز، گفته است: «خودم نامش را ژینا گذاشتم، به معنی زندگی تازه، جلوه‌ی واقعی اسمش در زندگی من بود و به زندگیم تازگی بخشید.» او توضیح داده است که خانواده، به‌دلیل نگرانی از پیامدهای داشتن نامی کُردی هنگام ثبت‌نام در مدرسه و دانشگاه، نام «مهسا» را در شناسنامه ثبت کردند: «مهسا هم زیباست، یعنی ماه زیبا، ولی همیشه ژینا صدایش می‌کردیم.»۸ ازاین‌رو، استفاده از نام ژینا صرفاً انتخاب میان دو نام هم‌ارز نیست، بلکه ایستادگی در برابر حذف بخشی از هویت فردی و جمعی اوست.

همین ملاحظه درباره‌ی شعار «ژن ژیان ئازادی» نیز اهمیت دارد. صورت کُردی شعار، تاریخ مبارزاتی آن را در جنبش زنان کُرد آشکار می‌کند. این شعار پیش از خیزش ۱۴۰۱ در مبارزات زنان کُرد، در باکور (کردستان ترکیه) و به‌ویژه در روژآوا (کردستان سوریه)، برجسته شده بود. اندیشه‌های عبدالله اوجالان بر تکوین آن اثر داشت، اما تاریخ این شعار را نمی‌توان به یک رهبر یا سازمان تقلیل داد. تبدیل‌شدن آن به یکی از شعارهای محوری جنبش زنان کُرد حاصل دهه‌ها مبارزه‌ی زنانی بود که هم در برابر سرکوب دولتی و نیروهایی مانند داعش و هم در برابر مناسبات مردسالارانه در جامعه و درون جنبش‌های خود ایستادند و مسئله‌ی جنسیت را به یکی از محورهای اصلی سیاست در کردستان تبدیل کردند.۹

حفظ صورت کُردی «ژن ژیان ئازادی» در زبان فارسی یا دیگر زبان‌ها امری بی‌سابقه نیست. برخی شعارها و حتی سرودها در تاریخ مبارزات فمینیستی و ضدفاشیستی هنگام عبور از مرزهای زبانی لزوما ترجمه نمی‌شوند، یا شکل اصلی در کنار ترجمه حفظ می‌شود، زیرا زبان اصلی آنها بخشی از حافظه تاریخی و هویت سیاسی‌شان است. در چنین مواردی، زبان مبدأ صرفاً ظرفی برای انتقال معنا نیست، بلکه بخشی از حافظه‌ی تاریخی و شناسنامه‌ی سیاسی شعار است. از همین رو، تکرار «ژن ژیان ئازادی» در کنار ترجمه‌ی فارسی آن، هم معنای شعار را در دسترس می‌گذارد و هم خاستگاه کُردی و تاریخ مبارزاتی‌ای را که آن را پدید آورده است، به رسمیت می‌شناسد.

نمونه‌ای تاریخی از این امر «Bella Ciao» است؛ سرود ضدفاشیستی ایتالیایی که در جنبش‌های اعتراضی کشورهای مختلف با همان نام و ترجیع‌بند ایتالیایی بازاجرا شده است. نمونه‌ای معاصرتر، اجرای فمینیستیِ «Un violador en tu camino» است که در برخی اجراهای آمریکا، به‌صورت دوزبانه و با آمیزش اسپانیایی و انگلیسی اجرا شد و بعضی بندهای اسپانیایی آن ترجمه‌نشده باقی ماند. در جوامعی که زبان‌ها بر اثر بیگانه‌هراسی و نژادپرستی به حاشیه رانده می‌شوند، می‌توان این دوزبانگی را راهبردی «استعمارزدا» برای به‌چالش‌کشیدن سلطه‌ی زبانی دانست.۱۰

از سوی دیگر تأکید بر نام «ژینا» و حفظ صورت کُردی شعار «ژن ژیان ئازادی»، فقط مسئله‌ای زبانی نیست؛ جابه‌جایی مرکز ثقل تولید سیاسی در این خیزش را نیز آشکار می‌کند. این جابه‌جایی یکی از تفاوت‌های تعیین‌کننده میان کمپین و خیزش ژینا بود. کمپین از تهران، یعنی مرکز سیاسی کشور، آغاز شد و سپس کوشید به شهرها و مناطق دیگر راه پیدا کند. خیزش ژینا، برعکس، در آیچی سقز صورت و زبان سیاسی خود را یافت و از کردستان به سراسر ایران گسترش پیدا کرد. در بسیاری از تجربه‌های پیشین، زبان و دستور کار سیاسی در تهران شکل می‌گرفت و سپس به پیرامون می‌رسید؛ این بار، شعاری برآمده از جنبش زنان کُرد و اعتراضی برخاسته از سقز، از پیرامون مرکز را به چالش کشید و سراسر کشور را فراگرفت. کردستان که در نظم سیاسی ایران «حاشیه»، اما در عرصه مبارزاتی «پیشرو» شمرده می‌شود، با اتکا به همین تاریخ دیرپای مبارزاتی‌اش به مرکز تولید نام، شعار، معنا و افق سیاسی بدل شد. از این منظر، حذف نام ژینا یا جایگزین‌کردن کامل صورت کُردی شعار با ترجمه‌ی فارسی آن، نه‌فقط خاستگاه زبانی شعار، بلکه نقش سیاسی کردستان در شکل‌گیری این خیزش را نیز از نظر پنهان می‌کند.

خاستگاه مشترک، خطر مشترک

پروین اردلان، کمپین یک میلیون امضا و خیزش ژینا را برخاسته از خاستگاهی مشترک می‌داند: تبعیض. به گفته‌ی او، کمپین از تبعیض حقوقی آغاز کرد و برابری جنسیتی در عرصه‌ی حقوقی را به گفتمانی عمومی بدل ساخت. خیزش ژینا نیز از اعتراض به تبعیض، به‌ویژه سلب حق اختیار بر بدن، آغاز شد و به‌مثابه «انقلابی در حال شدن» نشان داد که مسئله‌ی جنسیت نه در حاشیه‌ی دیگر مسائل جامعه، بلکه در پیوند با آن‌ها قرار دارد. این خیزش در همین روند توانست مردان و دیگر گروه‌های جامعه را نیز درگیر این مبارزه کند.

این کنشگر فمینیست با دوگانه‌سازی رایج میان حرکتی «لیبرال» و حرکتی «رادیکال» مخالف است: «به نظر من این دو حرکت علی‌رغم تفاوت‌های ظاهری، بسیار به هم نزدیک هستند، هرچند بسیاری تمایل ندارند آن‌ها را به هم مرتبط بدانند، زیرا یکی را حرکتی لیبرال و دیگری را رادیکال می‌دانند. در حالی که به اعتقاد من، هر دو حرکت در تداوم یکدیگر هستند.» بااین‌حال، او در بستر استبداد دینی حاکم بر ایران، در هر دو تجربه خطر «بازگشت‌پذیری ساختار پدر/مردسالاری» را می‌بیند: «هر جا که آن را رها کنی، می‌تواند به چیز دیگری تبدیل شود.»

اردلان این بازگشت‌پذیری را هم محصول سرکوب بیرونی و هم نتیجه‌ی مناسبات قدرت درون جنبش‌ها می‌داند: «در کمپین ما تلاش کردیم، با نقد تبعیض در ساختار حقوقی ایران، فضای مردسالارانه/سرکوبگر و استبداد دینی را نشان دهیم و در عین حال، تأثیر آن را بر زندگی زنان، خانواده و جامعه نقد کنیم. اما هم با سرکوب حکومتی در چالش بودیم و هم با مناسبات قدرت درون خودمان. نقطه‌ی قوت کمپین، سازمان‌دهی جمعی حول تبعیض حقوقی بود. به همین دلیل، به‌رغم همه‌ی چالش‌ها، توانست جمعیت زیادی را گرد خود آورد و بسیج کند، صدای خود را در روند حرکتی جمعی رساتر سازد و گفتمان نابرابری جنسیتی را، در حد توان یک نیروی اجتماعی از پایین، شکل دهد. در خیزش ژینا، فشار از پایین، همان چیزی که ما در کمپین سعی داشتیم شکل دهیم، به‌صورت قدرتمندی به بیرون فوران کرد و توانست تمام این مناسبات را به چالش بکشد. اما آن شکل از سازمان‌دهی هدفمند کمپین را نداشت، درحالی‌که سازمان‌دهی هدفمند حول شعار "مرد میهن آبادی" قوی‌تر عمل کرد.»

مسئله سازمان‌دهی نیز در هر دو تجربه تکرار شد. زیور (نام مستعار)، یکی دیگر از اعضای کمپین، نگاه افقی و ضدنمایندگی در کمپین را هم نقطه قوت دموکراتیک و هم منشأ یک ضعف می‌داند: «نگاه افقی و ضد نمایندگی باعث شد که فعالان باسابقه‌تر از ساختار و گروه‌سازی دوری کنند.» به نظر او، فقدان گروه‌های سازمان‌یافته بعدها یکی از ضعف‌های کلیدی خیزش ژینا نیز بود. آصف بیات نیز، با وجود تأکید بر ظرفیت شبکه‌های افقی، معتقد است خیزش سیاسی بدون سازمان‌دهی منسجم و رهبری مسئول و مورد اعتماد، به‌سختی می‌تواند تغییر سیاسی معناداری ایجاد کند.

تکثر درونی، روی دیگر همین مسئله بود. پروین اردلان می‌گوید با باز شدن فضا در کمپین «تعداد زیادی از افراد وارد شدند؛ افرادی که تشنه ارتباط، فعالیت و کار بودند». تنوع فکری، تجربی و اجتماعی به غنای کمپین کمک کرد، اما مدیریت اختلافات را نیز دشوار ساخت. خیزش ژینا در مقیاسی بسیار بزرگ‌تر با همین دوگانگی روبه‌رو شد: تکثر نیروی آن بود، اما بدون سازوکاری برای گفت‌وگو، نمایندگی و تصمیم‌گیری، اختلافات می‌توانست به پراکندگی بینجامد.

از دفترچه‌های حقوقی تا «سرود برابری»: گفتمان، شبکه و حافظه

پیوند کمپین و خیزش ژینا را بیش از هر جا باید در تغییر زبان عمومی جامعه و تداوم شبکه‌ها و حافظه‌ی جنبش جست‌وجو کرد. زارا امجدیان، فعال حقوق زنان و از اعضای اولیه کمپین، معتقد است ارتباط این دو حرکت نه ساختاری و سازمانی، بلکه گفتمانی و بلندمدت است. حتی زمانی که فعالیت‌ها به تجمعی کوچک یا پخش چند کتابچه محدود می‌شد، همین مقاومت‌ها مطالبات برابری‌خواهانه را زنده نگه می‌داشتند.

کاوه، از دیگر اعضای کمپین، زنده‌ماندن گفتمان برابری جنسیتی را دستاوردی مهم برای کمپین و فعالیت‌های پس از آن می‌داند: «حتی در حداقلی‌ترین تعریف، این گفتمان توانست زنده بماند و همین دستاورد مهمی بود.» بلال مرادویسی، عضو دیگر کمپین نیز این تداوم را در تغییر مقیاس گفت‌وگوها می‌بیند: «وقتی می‌بینم همان بحث‌هایی که ۱۵ یا ۲۰ سال پیش ما در کمپین مطرح می‌کردیم و حداقل برای خودمان و اطرافیان‌مان، این ایده‌ها تبدیل به یک سبک زندگی شده بودند، حالا به‌عنوان گفتمان عمومی جامعه شناخته می‌شوند، احساس اعتبار بیشتری نسبت به فعالیت‌های آن دوران می‌کنم.» این استمرار، جامعه را برای شنیدن و پذیرفتن زبان برابری آماده‌تر کرد، بی‌آنکه به معنای توافق عمومی یا تحقق حقوق برابر باشد.

مانی (استم مستعار)، عضو کمپین نیز جنبش یک میلیون امضا را فراتر از خواسته‌های حقوقی مشخص، حامل نوعی سیاست برابری‌خواهانه، دموکراتیک و رادیکال می‌داند که با ارزش‌های خیزش ژینا نسبت داشت. اما این امتداد به معنای بیرون‌آمدن مستقیم خیزش از دل کمپین نیست. شبکه‌های انسانی نیز بخشی از این میراث بودند. از نظر هدا، از اعضای جنبش یک میلیون امضا، کمپین افزون بر عمومی‌کردن مطالبات زنان، شبکه‌هایی ساخت که آثارشان در حرکت‌های بعدی دیده می‌شود. او به بیانیه‌های آغازین فمینیست‌های تهران و ارتباطشان با رویدادهای کردستان در نخستین روزهای خیزش ژینا اشاره می‌کند. زارا امجدیان نیز معتقد است پیوندهای اجتماعی و دانشگاهی کمپین، بحث برابری را به لایه‌های مختلف جامعه و میان پژوهشگران گسترش داد.

البته این شبکه‌ها را نباید زنجیره‌ای سازمانی، پیوسته و بی‌وقفه تصور کرد. مهاجرت، تبعید، زندان، سرکوب و اختلافات، بسیاری از ارتباط‌ها را گسست و نسل بزرگی از معترضان ۱۴۰۱ نیز تجربه‌ی مستقیمی از کمپین نداشت. بااین‌حال، افراد، واژگان، تجربه‌های کنشگری و حافظه‌ی اعتراض از مسیرهای آشکار و پنهان منتقل شدند و بخشی از ذخیره‌ی فرهنگی خیزش‌های بعدی را ساختند. بازشناسی این تداوم در گفت‌وگوهای شخصی نیز آشکار بود. بعضی از فعالان سابق کمپین در جریان خیزش ژینا از دوستان و اعضای خانواده‌ی خود شنیدند که بحث‌های آن روزها درباره‌ی حقوق زنان، یادآور همان حرف‌هایی است که آن‌ها سال‌ها پیش مطرح می‌کردند.

کمپین این مفاهیم را با ابزارهایی ساده به میان مردم می‌برد. گفت‌وگوی چهره‌به‌چهره، بیانیه، دفترچه‌های حقوقی و کارگاه‌های کوچک. زارا امجدیان از کتابچه‌هایی یاد می‌کند که فعالان درباره‌ی خشونت علیه زنان و قوانین تبعیض‌آمیز تهیه و مستقیماً میان مردم توزیع می‌کردند. این روش محدود و زمان‌بر بود، اما مخاطب را وارد گفت‌وگویی می‌کرد که می‌توانست به خانه، محل کار و روابط شخصی راه پیدا کند. محمد فلاح‌نیا، از اعضای کمپین، می‌گوید بسیاری از این دفترچه‌ها هنوز در خانه‌ها و کتابخانه‌ها نگهداری می‌شوند و بر رفتار و اندیشه‌ی افراد درباره‌ی ارث، ازدواج و حقوق خانوادگی اثر گذاشته‌اند: «هرچند از نظر حقوقی هنوز در همان نقطه‌ای که بودیم باقی مانده‌ایم.» از نظر او، پس از کمپین دیگر به‌آسانی نمی‌شد ادعا کرد که قوانین تبعیض‌آمیز ناشناخته‌اند. گاهی دفترچه‌ای که همچنان در کتابخانه باقی می‌ماند، گفت‌وگویی خانوادگی یا تصمیمی متفاوت، برای مثال ثبت شروط ضمن عقد، را ممکن می‌کند و سال‌ها بعد به بخشی از حافظه‌ی اجتماعی اعتراض بدل می‌شود.

نمادین‌ترین بازگشت این حافظه اما «سرود برابری» بود؛ سرودی که برای کمپین ساخته شده بود و در جریان خیزش ژینا توسط زنان و با همراهی مردان دوباره در خیابان خوانده شد. مانی آن را پلی تاریخی میان دو حرکت می‌داند: «این سرود که در زمان کمپین و برای کمپین سروده و اجرا گردید، بعد از خیزش ژینا دوباره زنده شد و توانست به یکی از نمادهای ارتباطی جدی بین این دو حرکت تبدیل شود.» قرارگرفتن این سرود در کنار «ژن ژیان ئازادی / زن زندگی آزادی» نشان داد که حافظه‌ی جنبش‌ها می‌تواند پس از سال‌ها وقفه و سرکوب، در زمینه‌ای تازه بازگردد و معنایی دوباره پیدا کند.

تقاطع از نظریه به میدان آمد

یکی از مهم‌ترین تفاوت‌ها میان دو تجربه، نحوه‌ی مواجهه با ستم‌های متقاطع (اینترسکشنالیتی) است. کمپین در تهران و با تمرکز بر قوانین تبعیض‌آمیز جنسیتی شکل گرفت. در مراحل نخست، توجه منسجم و روشنی به تقاطع جنسیت با گرایش جنسی، ستم طبقاتی، اتنیکی/ملی، مذهبی و… وجود نداشت. تصور غالب گاه از «زن» سوژه‌ای نسبتاً یکدست می‌ساخت و تجربه‌ی زنان دگرجنس‌گرای مرکز (فارس/شیعه) و طبقه‌ی متوسط را به‌جای تجربه‌ی عمومی زنان می‌نشاند.

این نگاه در جریان فعالیت کمپین و پس از آن به چالش کشیده شد. حضور و نقد زنان غیرفارس، افراد کوییر، فعالان کارگری و گروه‌های کمتر دیده‌شده، تفاوت موقعیت زنان را برجسته‌تر کرد. پروین اردلان گفته است آشنایی نزدیک‌تر با کردستان، فهم او از تفاوت‌های میان زنان و ستم‌های متقاطع را تغییر داد. زارا امجدیان نیز حضور فعال کُردها را در گسترش ارتباطات منطقه‌ای و اثرگذاری بر جنبش زنان مهم می‌داند.

کاوه از تجربه‌ی جمع‌های پساکمپین در نیمه‌ی نخست دهه‌ی ۱۳۹۰ یاد می‌کند؛ زمانی که مفاهیمی مانند ستم جنسی، طبقاتی و ملی و نسبت میان آن‌ها جدی‌تر شد. او می‌گوید: «این روند یک بینش متفاوت در من و جمعی که بعد از کمپین داشتیم ایجاد کرد و پرسش‌هایی درباره‌ی راه‌حل‌ها مطرح شد. چطور می‌توان از این ستم‌های متقاطع عبور کرد؟» برای او، «مشارکت دربرگیرنده» به اصلی مهم بدل شد. حرکتی که قرار است برابری‌خواه باشد باید امکان حضور و اثرگذاری گروه‌هایی را فراهم کند که در چند ساختار تبعیض هم‌زمان فرودست شده‌اند.

در خیزش ژینا، هم‌زمان با جابه‌جایی مرکز ثقل اعتراض از مرکز به حاشیه، تقاطع دیگر فقط موضوع کارگاه‌ها، مقاله‌ها یا نقدهای درون‌جنبشی نبود، بلکه از نظریه به میدان آمد. واقعه‌ی آغازین خود گویای این درهم‌تنیدگی بود. قتل یک زن کُرد در پایتخت، به دست نهادی که بدن زنان را کنترل می‌کند، و تبدیل مراسم خاکسپاری او در سقز به نقطه‌ی گسترش سراسری اعتراض. شعاری برآمده از جنبش زنان کُرد به شعار محوری خیزش در سراسر ایران بدل شد و نگاه رسانه‌ها، فعالان و افکار عمومی نخست به کردستان و سپس به بلوچستان چرخید. الگوی اعتراض و سرکوب در این مناطق نشان داد که خشونت جنسیتی حکومت چگونه با تبعیض اتنیکی/ملی، مذهبی و جغرافیایی پیوند می‌خورد و همه‌ی بدن‌ها به یک اندازه در معرض خشونت دولت قرار ندارند.

ازاین‌رو، جنسیت و اتنیسیته در خیزش ژینا نه دو موضوع جداگانه، بلکه دو محور درهم‌تنیده بودند. شعارهایی مانند «از کردستان تا تهران، ستم علیه زنان» یا «تهران بشه کردستان، ایران میشه گلستان» و همبستگی‌های شکل‌گرفته میان مناطق، این درک را به بخشی از زبان عمومی اعتراض تبدیل کردند. البته برجسته‌شدن یک گفتمان به معنای ازمیان‌رفتن سلسله‌مراتب مرکز و حاشیه نیست. تلاش برای حذف ریشه‌ی کُردی شعار، کم‌رنگ‌کردن نام ژینا یا نادیده‌گرفتن سرکوب نامتناسب در کردستان و بلوچستان نشان داد که مرکزگرایی همچنان می‌تواند در دل یک خیزش رهایی‌خواه بازتولید شود.

مردان و عمومی‌شدن مسئله زنان

کمپین برای نخستین بار در جنبش زنان ایران فضایی فراهم کرد تا گروهی از مردان جوان برابری‌خواه در حرکتی با مدیریت زنان و با محوریت مطالبات آنان مشارکت کنند. هرچند حضور مردان در مقایسه با زنان چشمگیر نبود، این مشارکت محدود در نوع خود تجربه‌ای بی‌سابقه و معنادار به شمار می‌رفت. زیور معتقد است این تجربه بر نگاه بخشی از مردان اثر گذاشت، هرچند تغییر گسترده‌تر در خیزش ژینا و در خیابان رخ داد: «خیابان مردم را تغییر داد.» از نظر او، دیدن زنانی که بی‌حجاب و جسورانه در برابر حکومت ایستادند، نگاه بسیاری از مردان را دگرگون کرد: «تحقیرهایی که قبلاً در نگاه برخی مردان وجود داشت، جای خود را به احترامی نسبت به جسارت زنان داده است.» اما «خیابان آغازگر تغییر است» و برای تعمیق آن باید آموزش و بازسازی ساختارهای اجتماعی ادامه یابد.

پروین اردلان یکی از دستاوردهای کمپین را تبدیل‌کردن بخشی از مردان از «حامی» به کنشگرانی علیه تبعیض می‌داند. حضور آنان کمک کرد برابری حقوقی از «مسئله زنان» به مسئله‌ای عمومی تبدیل شود. خیزش ژینا همین روند را در مقیاسی دیگر تکرار کرد. حجاب اجباری دیگر تنها موضوع زنان معرفی نمی‌شد و مردان بسیاری در اعتراض به کنترل بدن زنان به خیابان آمدند.

این تغییر البته کامل یا بازگشت‌ناپذیر نیست. بخشی از اپوزیسیون راست افراطی کوشید با عنوان‌هایی مانند «انقلاب ملی» و برجسته‌کردن شعار «مرد میهن آبادی»، محوریت زنان و محتوای فمینیستی خیزش را کم‌رنگ کند. با کاهش اعتراضات خیابانی و شدت‌گرفتن اختلافات اپوزیسیون خارج از کشور، توجه به ستم‌های متقاطع ــ به‌ویژه آنچه در کردستان و بلوچستان رخ داد ــ نیز در سطح کلان کاهش یافت.

اما بازتابی نمادین از ماندگاری شعار «زن زندگی آزادی» را می‌شد در ویدیویی دید که از اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد. چند مرد جوان بر سکویی در خیابان ایستاده بودند و یکی از آنان شال کُردی‌ـ‌لُریِ معروف به «گُلوَنی» را در هوا می‌چرخاند. آنان رو به زنی که تشویق‌شان می‌کرد، شعار «زن زندگی آزادی» سر دادند. در این صحنه، معترضان شعار محوری خیزش ژینا را تکرار می‌کردند. هرچند این تصویر را نمی‌توان نماینده‌ی کلیت خیزش دی‌ماه دانست، اما نشانه‌ای از ماندگاری این شعار در حافظه‌ی اعتراضات بعدی و حتی انتقال آن توسط مردان بود.

بااین‌حال، حضور مردان لزوماً مناسبات مردسالارانه را از میان نمی‌برد. تجربه کمپین نشان داد که مشارکت در حرکت برابری‌خواهانه به‌خودی‌خود آگاهی از امتیازات جنسیتی را ایجاد نمی‌کند؛ بسیاری از مردان همراه کمپین نیز لزوماً نسبت به موقعیت و امتیازات خود آگاه نبودند و خطر بازگشت مردسالاری همواره وجود داشت. شعارهای زن‌ستیزانه، ناموس‌محور یا مردمحور در حاشیه خیزش ژینا نیز نشان داد که مشارکت مردان، بدون نقد مردسالاری، الزاماً به سیاست فمینیستی نمی‌انجامد.

تمایزها: نسل، رسانه و خاستگاه‌های متعدد

همان‌گونه که پیوندهای میان کمپین و خیزش ژینا را باید دید، اما فاصله‌ی نسلی میان آن‌ها را نیز باید در نظر گرفت. بخش بزرگی از نوجوانان و جوانان حاضر در خیزش ۱۴۰۱ در زمان فعالیت کمپین کودک بودند یا هنوز به دنیا نیامده بودند. حضور دهه‌شصتی‌ها و دهه‌هفتادی‌هایی که کمپین را به یاد داشتند، یکی از مسیرهای انتقال حافظه به دهه هشتادی‌ها بود، اما خیزش را نمی‌توان محصول تجربه‌ی نسلی آنان یا نتیجه‌ی مستقیم کمپین دانست.

مسئله حجاب نیز یک تمایز مهم است. هرچند کمپین برخی قوانین مرتبط با ازدواج و خانواده را نقد می‌کرد، مخالفت با حجاب اجباری در مرکز دستور کار آن نبود. زیور این مسئله را غفلت جریان اصلی جنبش زنان آن دوره می‌داند. در خیزش ژینا، حجاب اجباری و اختیار بر بدن از همان آغاز در مرکز اعتراض قرار گرفت، هرچند شعارها به‌سرعت از آن فراتر رفتند و کلیت نظام را هدف گرفتند.

تفاوت دیگر، رسانه بود. کمپین در زمانی فعالیت می‌کرد که وبلاگ، وب‌سایت و ایمیل ابزارهای اصلی ارتباط آنلاین بودند. گفت‌وگوی چهره‌به‌چهره ظرفیت ایجاد ارتباط عمیق داشت، اما گسترش آن کند و پرهزینه بود. در خیزش ژینا، شبکه‌های اجتماعی تصاویر، شعارها و روایت‌ها را در زمانی کوتاه میان میلیون‌ها نفر پخش کردند و نسل نوجوان را مستقیماً وارد میدان کردند. زینب پیغمبرزاده تأثیر رسانه‌های اجتماعی بر نوجوانان خیزش را به‌مراتب بیشتر از تأثیر مستقیم کمپین و فعالیت‌های قدیمی جنبش زنان می‌داند.

زارا امجدیان بر نقش شبکه‌های اجتماعی در پیوند صداهای متنوع و ایجاد همبستگی میان جنبش‌ها تأکید می‌کند، اما یادآور می‌شود که این روند یک‌شبه شکل نگرفت. رسانه‌های جریان اصلی نیز، با همه محدودیت‌ها و نقش‌های منفی‌شان، در رساندن صدای جنبش زنان مؤثر بودند. حرکت از دفترچه و وبلاگ به تلفن همراه و شبکه اجتماعی، تنها تغییر ابزار نبود؛ سرعت، مقیاس، شکل رهبری و حافظه اعتراض را نیز دگرگون کرد.

یک نگاه انتقادی: آیا حقوق زنان واقعاً محور خیزش بود؟

در میان مصاحبه‌شوندگان، زینب پیغمبرزاده، کنشگر و پژوهشگر فمینیست و از اعضای کمپین، دیدگاه متفاوت‌تری دارد. او معتقد است حقوق زنان به اندازه‌ای که بعدها گفته شد، محور خیزش ژینا نبود. از نظر او، شعار «زن زندگی آزادی» ریشه‌ای فمینیستی داشت، اما با ورود به زمینه سیاسی ایران بخشی از معنای اولیه‌اش را از دست داد. او شعار «مرد میهن آبادی» و برخی شعارهای ناموس‌محور و جنسی را نشانه مقاومت در برابر محتوای فمینیستی خیزش می‌داند.

پیغمبرزاده معتقد است تمرکز بر حجاب، همه ابعاد آزادی بدن و حقوق زنان را پوشش نمی‌داد. به نظر او، بخشی از خیزش در چارچوبی از مدرنیزاسیون صورت‌بندی شد که پوشش مدرن زنان را نشانه جامعه مدرن می‌پنداشت، بی‌آنکه لزوماً نابرابری در خانواده، کار، سیاست و قانون را به همان اندازه جدی بگیرد. او همچنین می‌گوید صدای رسمی جنبش زنان در خیزش کمتر شنیده شد و رسانه‌ها اغلب سلبریتی‌ها یا نیروهای ناسیونالیست را به جای کنشگران فمینیست در جایگاه نمایندگی نشاندند.

از این منظر، میان کمپین و خیزش نوعی انقطاع وجود دارد. کمپین توانسته بود حقوق مشخص زنان را توضیح دهد و میان آن‌ها و دیگر جنبش‌های اجتماعی ارتباط برقرار کند، اما این تداوم پس از سرکوب به شکلی پایدار و قابل‌مشاهده باقی نماند. به باور زینب، این دو باید حرکت‌هایی مجزا با اثرهای متفاوت تلقی شوند و نباید هر تحول بعدی را به دستاورد کمپین نسبت داد.

توجه به چنین دیدگاهی کمک می‌کند از ارائه‌ی تصویری یکدست از خیزش فاصله بگیریم و نسبت آن با مطالبات زنان را نقادانه‌تر بررسی کنیم. برجستگی نام زن در شعار محوری یک خیزش، به‌خودی‌خود فمینیستی‌بودن همه نیروها، شعارها و افق‌های آن را تضمین نمی‌کند. همان‌طور که مشارکت مردان الزاماً مردسالاری را از میان نمی‌برد، آغاز خیزش با اعتراض به حجاب اجباری نیز تضمین نمی‌کند که مجموعه حقوق زنان یا ستم‌های متقاطع در تمام مراحل آن در مرکز بماند.

آنچه از جنبش‌ها و خیزش‌ها باقی می‌ماند

کمپین نتوانست یک میلیون امضا جمع کند و قوانین مورد اعتراضش نیز عمدتاً پابرجا ماندند. خیزش ژینا هم به سرنگونی جمهوری اسلامی نینجامید. اگر این نتایج تنها معیار ارزیابی دو حرکت باشند، ممکن است تصویری از ناکامی آن‌ها به دست دهند؛ اما چنین تصویری بخش مهمی از اثرگذاری جنبش‌ها را نادیده می‌گیرد. جنبش‌ها فقط در لحظه‌ی وقوع و بر اساس دوگانه‌ی پیروزی و شکست معنا پیدا نمی‌کنند؛ اثر آن‌ها در زبان، روابط، حافظه و امکان‌هایی که برای کنش‌های بعدی می‌سازند نیز باقی می‌ماند.

کمپین برابری حقوقی را به گفتمانی عمومی‌تر بدل کرد، زنان و مردان بسیاری را با قوانین تبعیض‌آمیز آشنا ساخت، شبکه‌هایی از کنشگران به وجود آورد و شیوه‌ای از فعالیت مستمر و چهره‌به‌چهره را آزمود. فعالیت‌های پس از کمپین و ناجنبش گسترده‌ی زنان نیز مقاومت در برابر کنترل بدن و محدودیت حضور زنان در فضای عمومی را ادامه دادند. در خیزش ژینا، این انباشت در میدان خیابان آشکار شد و گفتمان ضدتبعیض و برابری‌خواهی، این بار با تمرکز بر اختیار بدن، در ابعادی گسترده‌تر و رادیکال‌تر مناسبات سیاسی و اجتماعی را به چالش کشید؛ بی‌آنکه بتوان این خیزش را تنها به جنبش زنان یا میراث کمپین منحصر کرد.

خیزش ژینا، افزون بر جنبش زنان، از انباشت تجربه‌ی جنبش‌های دانشجویی، کارگری، دادخواهی و اتنیکی/ملی و نیز اعتراضات سال‌های ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و دیگر اعتراضات منطقه‌ای و سراسری نیرو گرفت. سرکوب خشونت‌بار خیزش ژینا، با صدها کشته و هزاران مجروح و بازداشتی، پس از چند ماه از گستردگی اعتراضات خیابانی کاست، اما نتوانست همه‌ی پیامدهای اجتماعی آن را پس بزند. حضور زنان بدون حجاب اجباری در فضای عمومی به یکی از ماندگارترین این پیامدها تبدیل شد. حکومت با بازداشت و زندان، شلاق، جریمه، توقیف خودرو و محرومیت‌های اجتماعی و اقتصادی کوشید این نافرمانی را مهار کند؛ اما جامعه به وضعیت پیش از شهریور ۱۴۰۱ بازنگشت. خیزش بزرگ دی‌ماه ۱۴۰۴ نیز، با گستره‌ای بسیار بزرگ‌تر و سرکوب و کشتاری به‌مراتب بیشتر، جمهوری اسلامی را با بحرانی جدی‌تر روبه‌رو کرد و نشان داد که خیزش ژینا پایان این مسیر نبود، بلکه خود به بخشی از انباشت مبارزاتی اعتراضات بعدی تبدیل شده است.

در فاصله‌ی میان کمپین و خیزش ژینا، فهم نسبت میان ستم‌های جنسیتی، طبقاتی، اتنیکی/ملی و جغرافیایی نیز در بستر جنبش زنان به‌تدریج گسترش یافت؛ تقاطع‌هایی که در خیزش ژینا از سطح بحث‌های نظری و درون‌جنبشی به میدان سیاست و اعتراض آمدند. این پیوند، دوگانه‌سازی رایج میان کمپین به‌عنوان حرکتی «لیبرال» و خیزش ژینا به‌عنوان حرکتی «رادیکال» را به پرسش می‌کشد. تفاوت در مطالبات، شیوه‌های کنش و میزان رادیکالیسم، افق مشترک ضدتبعیض و برابری‌خواهانه‌ی آن‌ها را از میان نمی‌برد. ازاین‌رو، کمپین را می‌توان یکی از رشته‌های متعددی دانست که به بافت تاریخی خیزش ژینا پیوسته است، نه سرچشمه‌ی یگانه‌ی آن. بااین‌حال، نزدیکی این دو حرکت به معنای تضمین‌شدن یا بازگشت‌ناپذیری دستاوردهایشان نیست. پروین اردلان با تأکید بر ضرورت مراقبت از جهت‌گیری جنبش‌های فمینیستی می‌گوید: «مردسالاری بازگشت‌پذیر است.» تغییر مسیر شعارها در جریان خیزش ژینا و تحولات پس از آن را نیز می‌توان از نشانه‌های این بازگشت‌پذیری دانست.

بازخوانی این دو تجربه در پیوند با هم، بیست سال پس از تأسیس کمپین و در چهارمین سالگرد خیزش ژینا، صرفاً مرور دو رویداد تاریخی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از ماندگاری زبان و خواست‌های‌شان در جامعه است. حتی اختلاف‌نظر درباره‌ی چگونگی و میزان این پیوند نیز نشان می‌دهد که هر دو حرکت همچنان در میدان گفتمانی مشترکی درباره‌ی تبعیض، برابری، اختیار بر بدن و ساخت قدرت قرار دارند. شنیده‌شدن دوباره‌ی «سرود برابری» کمپین در کنار شعار «ژن ژیان ئازادی / زن زندگی آزادی» شاید روشن‌ترین تصویر این رابطه باشد. صدایی از گذشته که در خیزشی تازه بازگشت، بی‌آنکه خیزش به گذشته محدود شود. جنبش‌ها سرکوب می‌شوند، شبکه‌های‌شان از هم می‌پاشد و نام‌های‌شان تغییر می‌کند؛ اما برخی واژه‌ها، رابطه‌ها و آرزوها باقی می‌مانند و در بزنگاهی دیگر، از جایی که انتظار نمی‌رود، دوباره به میدان می‌آیند.


پانویس:

۱. مریم حسین‌خواه، «از ۸۸ تا ۹۷: جنبش زنان، صاعقه‌زده اما همچنان زنده»، آسو، اسفند ۱۳۹۷.

۲. محبوبه حسین‌زاده، «نرسیدن به یک میلیون امضا به معنی شکست کمپین نیست: گفت‌وگو با زهره ارزنی»، تغییر برای برابری، شهریور ۱۳۹۲، نسخه‌ی بایگانی‌شده.

۳. محبوبه حسین‌زاده، «پایان و یا ادامه‌ی کمپین، نیاز به خرد جمعی و اعتماد دارد: گفت‌وگو با هما مداح»، تغییر برای برابری، آبان ۱۳۹۲، بازنشرشده در جهان زن.

۴. ناهید کشاورز، «کمپین یک میلیون امضاء به مثابه جنبشی اجتماعی»، مدرسه‌ی فمینیستی، اردیبهشت ۱۳۸۷.

۵. آنیشا اسداللهی و حنا رحیمی، «ردپای ناجنبش زنان در خیزش «زن زندگی آزادی»»، نقد اقتصاد سیاسی، شهریور ۱۴۰۲.

۶. فیروزه فروردین، «حکمرانی نئولیبرال و انقلاب فمینیستی در ایران» [به زبان انگلیسی]، وب‌سایت ایرگک، ژوئن ۲۰۲۴.

۷. آصف بیات، «گفت‌وگوهای زندان و جنبش مهسا»، آسو، اردیبهشت ۱۴۰۳.

۸. فرزاد صیفی‌کاران، «مهسا، ژینا، شنه؛ به روایت مادرش مژگان افتخاری»، بی‌بی‌سی فارسی، شهریور ۱۴۰۲.

۹. سمیه رستم‌پور، «ژن. ژیان. ئازادی یعنی «وقتش رسیده است»، رادیو زمانه، آبان ۱۴۰۱.

۱۰. Ameerah Arjanee, “The Role of Translation in Transnational Feminism: A Case Study of Un violador en tu camino,” MA dissertation in Specialised Translation, University of Westminster, 2024, p. 23.


* این مقاله حاصل بازنگری و گسترش بخشی از پژوهش نویسنده با موضوع «تأثیر متقابل کنشگران مرد و جنبش فمینیستی در ایران؛ مطالعه‌ی موردی کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز» است و از جمله بر مصاحبه با ده تن از اعضای کمپین استوار است. نام برخی از مصاحبه‌شوندگان، بنا به درخواست آنان، در این مقاله به‌صورت مستعار آمده است. کاوه کرمانشاهی، آسو، ۲۳ شهریور ۱۴۰۵

نظرات