بازتولید تبعیض در جوامع اقلیت

در یکی از تظاهرات خیابانی کُردها در اروپا برای همبستگی با «کوبانی»، در کنار تعداد زیادی از پرچم‌های کردستان، پرچم‌های فمینیستی، پرچم‌های گروه‌های چپ و حتی پرچم‌های گروه‌های مذهبی، یک پرچم رنگین‌کمان هم، که به‌عنوان نشان «ال‌جی‌بی‌تی/کوئیر» شناخته می‌شود، به چشم می‌خورد.

نگاه‌های کنجکاو عده‌ی زیادی از شرکت‌کنندگان در تظاهرات، وقتی متوجه می‌شوند این پرچم نشان چیست، تبدیل به نگاه‌هایی سنگین می‌شود که حمل‌کننده‌ی پرچم را در تمام طول مسیر دنبال می‌کند، تا نهایتاً کسی از میان جمعیت به سمت او می‌رود و می‌خواهد پرچمش را پایین بیاورد.

– اینجا تظاهرات کُردهاست، نه تظاهرات همجنس‌گراها.
– ولی هرکس با پرچم گروه خودش اینجاست.
– ما اینجا آمده‌ایم که از کوبانی حمایت کنیم، نه از همجنس‌گراها.
– ولی خب، توی کوبانی هم ال‌جی‌بی‌تی و کوئیر داریم.
– کوئیر، کوبانی، کردستان، جنگ، مبارزه... هه هه!

قرار گرفتن در موقعیتی که از آن به‌عنوان «اقلیت» (در برابر «اکثریت» صاحب قدرت) نام برده می‌شود، در بسیاری از کشورها و جوامع با تبعیض و به حاشیه رانده شدن همراه است. فراتر از آن، خطر مواجهه با سرکوب و حتی کشتار فردی و جمعی هم وجود دارد. در همین چند دهه‌ی اخیر، موارد بسیار زیادی از این سرکوب‌ها و کشتارها در هر چهار سوی دنیا ثبت شده است؛ از کشتار یهودیان و همجنس‌گرایان در آلمان نازی تا کشتار ایزدیان و همجنس‌گرایان در سوریه و عراق تحت کنترل داعش.

اما چه می‌شود که در اقلیت بودن و چشیدن طعم تبعیض باعث درک ما از موقعیت مشابه دیگری نمی‌شود؟ چرا سرکوب شدن در یک سیستم، ما را در مقابله با آن سیستم سرکوبگر کنار هم قرار نمی‌دهد؟ بدتر اینکه، چرا ما خود، به‌عنوان فرد یا گروهی در اقلیت قرار گرفته و مورد تبعیض واقع شده، در بسیاری از موارد در رابطه با کسان دیگری از اقلیت‌های به حاشیه رانده شده مرتکب همان رفتارهای تبعیض‌آمیز یا حتی تبدیل به عامل سرکوب آن‌ها می‌شویم؟

یک زن دگرجنس‌گرا لزوماً حق ازدواج دو همجنس را قبول ندارد و یک مرد گی لزوماً با دادن حق طلاق به زنان در ازدواج دگرجنس‌گرایان موافق نیست. یک دگرجنس‌گرای کُرد می‌تواند در رابطه با یک همجنس‌گرا هوموفوب باشد، به همان اندازه که یک همجنس‌گرای فارس می‌تواند در رابطه با یک کُرد رفتار نژادپرستانه داشته باشد. وقتی فردی هم‌زمان در موقعیت‌های متفاوت نژادی ـ مذهبی، جنسی ـ جنسیتی، طبقاتی و... قرار گرفته باشد، مسئله شکل پیچیده‌تر و بدتری به خود می‌گیرد. چراکه به‌واسطه‌ی تعلق به هر یک از این هویت‌ها یا طبقات، در اقلیت دیگری قرار می‌گیرد و تبعیضی نه‌تنها مضاعف، که به‌مراتب عمیق‌تر را تجربه می‌کند.

نقل‌قولی بود از یک همجنس‌گرای کُرد، در ابتدای گزارشی از وضعیت همجنس‌گرایان در کردستان، که گفته بود: «تنها از طرف حکومت‌های ترکیه، ایران، عراق و سوریه به خاطر کُرد بودنش به او ظلم نمی‌شود، خود جامعه‌ی کردستان هم به خاطر همجنس‌گرا بودن به او ظلم می‌کند.»۱ در ادامه‌ی این گزارش، همچنین به قتل احمد ییلدیز در سال ۲۰۰۸ توسط پدرش اشاره می‌شود؛ قتلی که از آن به‌عنوان نخستین مورد شناخته‌شده و گزارش‌شده‌ی قتل ناموسی یک مرد همجنس‌گرا در ترکیه یاد شده است. احمد از یک خانواده‌ی کُرد بود که به دلیل اعلام گرایش جنسی‌اش از طرف آن‌ها طرد شد و بارها مورد تهدید قرار گرفت. وی پس از آنکه از اورفا به استانبول مهاجرت کرد، وارد دانشگاه شد و همراه شریک زندگی‌اش در یک آپارتمان زندگی می‌کرد. او در نزدیکی محل زندگی‌اش هدف گلوله قرار گرفت.

اعضای خانواده‌ی احمد در روزهای پس از قتل نیز برای تحویل گرفتن پیکر او اقدام نکردند. بعدها در واکنش به این طرد خانوادگی و قتل ناموسی، کارزاری تحت عنوان «احمد خانواده‌ی من است» به راه افتاد و او به نمادی از خشونت علیه کوئیرها در ترکیه تبدیل شد. مطمئناً نمونه‌های بسیاری از چنین اتفاقات ناگواری را در رابطه با همجنس‌گرایان، ترنس‌ها و... می‌توان در دیگر جوامع و کشورهای منطقه دید. اما چه چیز باعث می‌شود تا وضعیت یک همجنس‌گرا از یک گروه ملی ـ قومی در اقلیت قرار گرفته و به حاشیه رانده شده نسبت به دیگر جوامع متفاوت شود؟ چرا تجربه‌ی مشترکِ در اقلیت قرار گرفتن و سرکوب شدن و حتی دشمن مشترک داشتن به درک متقابل از هم و حمایت از یکدیگر کمک نمی‌کند؟ چرا حتی به نظر می‌رسد شرایط برای همجنس‌گرایان در جوامع اقلیت ــ به‌ویژه اقلیت‌های قومی/مذهبی ــ سخت‌تر است؟

گروه‌های قومی/مذهبی کوچک در معرض انکار یا سرکوب بیشتر قرار دارند و همیشه به لحاظ روانی در حالت تدافعی و محافظت از خود به سر می‌برند. همچنین، بیشتر روابطشان درون‌گروهی و مناسباتشان سفت‌وسخت‌تر است. به نظر می‌رسد محیط این اقلیت‌ها فضای امنی برای زندگی خارج از سنت‌های قومی/مذهبی نباشد. افرادی که خارج از هنجارهای تعریف‌شده عمل کنند، به‌راحتی شناسایی و سرکوب می‌شوند، به‌خصوص اگر این گروه اقلیت بر حفظ سنت‌ها و عدم تمایل به پذیرش هر تغییری از درون اصرار داشته باشد.

در رابطه با گروه‌های ملی بزرگ‌تر اما در اقلیت قرار گرفته، که اتفاقاً خواهان تغییر هستند، وضعیت تا حدودی متفاوت است. برداشتی که شخصاً می‌توانم به‌واسطه‌ی آشنایی‌ام با جامعه‌ی کردستان و فعالیتم در حوزه‌ی حقوق ال‌جی‌بی‌تی داشته باشم، تفاوت جامعه در نگاه سیاسی و اخلاقی به دو موضوع حقوق ملی و حقوق جنسی است. یعنی جنبش کردها به همان اندازه جنبشی سیاسی، به معنای مثبتش، قلمداد می‌شود که خواست کوئیرها موضوعی اخلاقی، به معنای منفی‌اش! وقتی این خواست از دل خود جامعه‌ی کردستان یا توسط کنشگران کرد مطرح شود، با کمترین اعتنا از سوی فعالان کرد مواجه می‌شود زیرا، در خوش‌بینانه‌ترین حالت، پرداختن به این مسئله را اولویت جامعه یا جنبش نمی‌دانند. در جایی که هنوز مبارزه برای حقوق ملی به سرانجام نرسیده است، در جایی که چریک‌های کرد در کوهستان‌ها از رابطه‌ی جنسی منع می‌شوند، نباید وقت و انرژی را صرف پرداختن به موضوعی مثل سکسوالیته کرد که تنها محدود به حوزه‌ی شخصی تعریف می‌شود و از نگاه آن‌ها اصلاً جنبه‌ی عمومی و سیاسی ندارد.

تعریف سیاسی بودن و تشخیص اولویت داشتن در اینجا تابع تعریف‌های سنتی، مردسالارانه و دگرجنس‌گرامحور از سیاست است. کوئیرها نه‌تنها با انتخاب سبک دیگری از زندگی شخصی خارج از بایدها و کلیشه‌های جامعه سیاست‌ورزی می‌کنند، بلکه برای مثال در کشوری مثل ترکیه ــ که در میان کشورهای منطقه فضای نسبتاً بازتری برای فعالیت گروه‌های کوئیر داشته است ــ با حمایتشان از حقوق ملی کردها به‌عنوان اقلیتی سرکوب‌شده و حتی حمایت رسمی‌شان از نامزد کرد در انتخابات ریاست‌جمهوری این کشور، هم شعور و درک بالای سیاسی خود را از مفهوم همبستگیِ به‌حاشیه‌رانده‌شدگان نشان می‌دهند و هم به گسترش گفتمان حقوق ال‌جی‌بی‌تی و کوئیر در میان نیروهای خواهان تغییر، در اینجا کردها، در جامعه‌ی ترکیه کمک می‌کنند.

گسترش این گفتمان و بار سیاسی دادن به آن توانسته است فضا را برای فعالیت کنشگران کرد کوئیر در کردستان ترکیه فراهم آورد؛ تا جایی که بتوانند سازمان‌های خود را تشکیل دهند، خود را به‌عنوان نیرویی خواهان تغییر وارد ائتلاف گروه‌های کرد تحت عنوان «کنگره‌ی دموکراتیک خلق‌ها» کنند و حتی فعالان ال‌جی‌بی‌تی با هویت آشکار در انتخابات شوراهای شهری نامزد شوند و در جریان تبلیغات انتخاباتی توأمان از حقوق جنسی و دیگر مطالبات سیاسی و اجتماعی سخن بگویند.

انسان‌ها و هویت‌های‌شان قابل تفکیک نیستند. صحبت از هویت در جایی که آن هویت یا در معرض انکار است یا در معرض تبعیض و سرکوب، تعصب ورزیدن نیست؛ تأکیدی است برای دیده شدن و رسمیت یافتن. وجوه چندگانه‌ی هویت انسان‌ها را نمی‌شود از هم جدا کرد. نمی‌شود یکی را دید و در مقابل دیگری کور بود. نمی‌شود یکی را پذیرفت و دیگری را رد کرد. حتی نمی‌شود به یکی اولویت داد و دیگری را در نوبت گذاشت. نمی‌شود موقعیت یک زن طبقه‌ی متوسط را با یک زن کارگر سنجید یا تبعیض مضاعفی را که یک همجنس‌گرای ترک در ایران متحمل می‌شود با یک همجنس‌گرای فارس مقایسه کرد.

حالا چند ماهی از آن تظاهرات خیابانی گذشته و، در نتیجه‌ی مقاومت و مبارزه‌ی نیروهای کُرد، کوبانی آزاد شده است. زنان نقش بسزایی در این جنگ داشته‌اند. هفته‌ی پیش در همان شهر اروپایی که ماجرای پرچم رنگین‌کمان در یکی از تظاهرات آن اتفاق افتاد، همایشی با حضور زنان اکتیویست و فمینیست کُرد منطقه، برای بررسی حضور و نقش زنان در انقلاب و مبارزات روژاوا، برگزار شد. یکی از پرسش‌ها این بود که «در کنار قوانین مترقی روژاوا در مورد زنان، چرا از حقوق ال‌جی‌بی‌تی به‌عنوان بخشی از جامعه‌ی کردستان حرفی زده نشده است؟» و پاسخ این بود که: «بله، در این مورد ضعف داریم و باید حتماً به آن توجه کرد. ما زنان سی سال در خود جنبش کردستان جنگیدیم تا به این جایگاه رسیدیم و کوئیرها هم در مبارزات کردها و مقاومت کوبانی حضور داشتند و دارند. ما وقتی با این مسئله روبه‌رو شدیم که یکی از چریک‌ها در یگان‌های مدافع زنان در جنگ زخمی شد و وقتی او را به بیمارستان منتقل کردیم متوجه شدیم که تراجنسی است.»

در سکوتی که فضای جلسه را در بر می‌گیرد، یاد خنده‌های تمسخرآمیز کسی می‌افتم که می‌خواست پرچم کوئیرها را در تظاهرات کُردها پایین بکشد. کلمات در ذهنم می‌چرخند و تلاش می‌کنم همه را با هم، یک‌جا و در یک بدنه‌ی واحد ببینم: کُرد، کوئیر، جنگ، مبارزه…

پانویس

۱. نیلا بوزو، «جامعه کردستان با ظالمین می‌جنگد اما به دگرباشان کُرد ظلم می‌کند»، نسخه فارسی منتشرشده در وبلاگ «همجنس‌گرایی یک پدیده طبیعی است»، ۹ آوریل ۲۰۱۲.


کاوه کرمانشاهی، نشریه تابلو، ۳۱ مارس ۲۰۱۵

نظرات